آمار رابطه با ایران تنها راه جلوگیری از فروپاشی آمریکا است - پایگاه اطلاع رسانی کاروانسرا راور
پنج شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
www.karavansara.ir

  • تاریخ: سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۱ / ساعت ۲۱:۲۵:۵۵
  • شناسه خبر: 1380

رابطه با ایران تنها راه جلوگیری از فروپاشی آمریکا است

 پایگاه “تام دیسپچ” در ارزیابی اقدامات آمریکا در قبال ایران هسته‌ای نوشت: آمریکا می‌داند تنها راه جلوگیری از فروپاشی‌اش، برقراری رابطه با جمهوری اسلامی است. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کاروانسرا به نقل از فارس، پایگاه تحلیلی “تام دیسپچ”، در گزارشی به قلم “فلینت لورت” و “هیلاری مان لورت”، مسئول بخش ایران، افغانستان و خلیج […]

 پایگاه “تام دیسپچ” در ارزیابی اقدامات آمریکا در قبال ایران هسته‌ای نوشت: آمریکا می‌داند تنها راه جلوگیری از فروپاشی‌اش، برقراری رابطه با جمهوری اسلامی است.

خبرگزاری فارس: رابطه با ایران تنها راه جلوگیری از فروپاشی آمریکا است

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کاروانسرا به نقل از فارس، پایگاه تحلیلی “تام دیسپچ”، در گزارشی به قلم “فلینت لورت” و “هیلاری مان لورت”، مسئول بخش ایران، افغانستان و خلیج فارس در شورای امنیت ملی دولت بوش، می‌نویسد: تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی، اراده ایران در غنی‌سازی هسته‌ای را مستحکم کرده و آمریکا تنها از طریق برقراری روابط حسنه با ایران می‌تواند مانع سقوط حکومت خود گردد.

* آمریکا در حال جنگ است

بالأخره، وزیر دفاع، “لئون پانتا”، این مطلب را به زبان آورد. آمریکا در کمربند قبیله‌ای پاکستان “جنگی را شروع کرده است.” ناظران نیز این پیشنهاد را مطرح کرده‌اند که “جنگ” تنها واژه‌ی مناسب برای نیروی هوایی آمریکا و مجموعه اقدامات جنگی ویژه صورت گرفته  علیه القاعده در شبه جزیره عربستان در یمن جنوبی است (امسال آمریکا حدود ۲۳ حمله هوایی داشته است). این حملات و اقدامات را می‌توان جنگ نامید و تا به امروز حدود سه جنگ، البته با در نظر گرفتن جنگ افغان‌ها، داشته‌ایم.

* آمریکا جنگ با ایران را با حملات سایبری آغاز کرده است

حال به این احتمال بیندیشید که چهارمین جنگ (مغرضانه) آمریکا، که در واقع همان جنگ این کشور با ایران باشد، نزدیک و در هاله‌ای از ابهام است. این جنگ امروزه محتمل تر به نظر می‌رسد و علت آن گزارش نیویورک تایمز در مورد ورود ویروس رایانه‌ای یا کرم سایبری استاکس‌نت است، ویروس پیشرفته‌ای که به دستور اوباما برای نابودی سانتریفیوژهای هسته‌ای به ایران فرستاده شده، است. از آنجا که ارتش آمریکا این اقدام کشورش را به منزله‌ “آغاز جنگ” با ایران می‌داند، منطقی به نظر می‌رسد که بگوییم در حال حاضر آمریکا در حال “جنگ” با ایران است.

* آمریکا به شیوه‌های متعدد، و البته مخفیانه، در حال جنگ با ایران است

در واقع می‌توان اینگونه بیان کرد که آمریکا از سال ۲۰۰۸ جنگ با ایران را آغاز کرد، یعنی زمانی که مجلس سنا به حکومت بوش مبلغی معادل ۴۰۰ میلیون دلار برای “سرمایه‌گذاری به منظور افزایش تدریجی شدت و وسعت اقدامات مخفیانه علیه ایران” داد، که البته شامل اقدامات “بین مرزی از جانب عراق” نیز می‌شد. بعلاوه، نیروهای عملیاتی ویژه آمریکا مخفیانه در حال آموزش اعضای مجاهدین خلق، گروه سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی، در مکان مربوط به وزارت انرژی، در صحرای نوادا، نیز بوده‌اند و هنوز هم نام این گروه در فهرست تروریستی وزارت خارجه آمریکا دیده می‌شوند.

سازمان سیا نیز در حال حاضر، با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، اقداماتی نظارتی و بسیار گسترده علیه ایران آغاز کرده است ــ و تمام این‌ها تنها بر تصویر مبهم ایران از جنگ آمریکا (و اسرائیل) علیه این کشور افزوده است.

* در حالی که جهان پر از سلاح‌های هسته‌ای‌ است، تنها ایران مورد ظن قرار گرفته است

شاید شایسته باشد در اینجا به توصیف مسئله تمایل رو به افزایش ما به موضوع هسته‌ای ایران بپردازیم. بعلاوه جهان خیلی پیش‌تر پر از سلاح‌های هسته‌ای شده است، که البته شامل هزاران سلاح هسته‌ای تحت اختیار آمریکا و روسیه نیز می‌باشد، همچنین سلاح‌های موجود در افغانستان را نیز نباید فراموش کرد، کشوری که هر آن در حال فروپاشی و نابودی است. با این وجود تنها سلاح هسته‌ای که تیتر اول تمام روزنامه‌ها در سرتاسر جهان شده، و البته واقعیت نداشته و دروغی محض است، بمب اتمی ایران است. 

* تغییرنام و گریز از واقعیات سیاست جدید آمریکا و دیگر کشورها در مقابله با ایران است

در زمان‌هایی بسیار دور، زمانی که سلسله چین “حکم قیومیت عرش” را از آن خود کرده بود، یکی از آئین اتخاذ شده‌ی امپراتور جدید “تصحیح نام‌ها” نامیده می‌شد. با این آئین آنان اینگونه می‌پنداشتند که سلسله قبلی کاملاً نابود شده است چرا که شکاف بین واقعیت و اسامی انتسابی برای آنان بسیار زیاد شده بود. هم اکنون، به ظاهر، ما در چنان دنیایی زندگی می‌کنیم. هنوز هم بسیاری چیزها نام‌های دیگری به خود می‌گیرد.

یکی از روسای‌جمهور آمریکا در گذشته، یعنی زمانی که به یکی از مناطق قدرتمند جهان (که واقعاً سلاح‌های هسته‌ای داشت) سر زده بود، تصمیم گرفته بود که بین نام‌ها و واقعیات نهفته آنان فاصله نیندازد و به هم وصلشان کند و به همین دلیل به چین مسافرت کرد و جهانیان را با این کار خود شگفت‌زده کرد. متاسفانه، با این وجود که سیاره ما شگفتی‌های خاص خود را دارد، باور این حقیقت دشوار است که اوباماـ نماینده دوره دوم ریاست جمهوری ـ یا رامنی ـ که برای بار اول کاندید می‌شودـ وقتی پای سیاست آمریکا در قبال ایران به میان می‌آید، خود یکی از این شگفتی‌ها شوند که در واقعیت یکی از غم‌انگیزترین قصه‌ها را دارد.

* آمریکا با زمان بازی می‌کند، نه ایران

از وقتی که مذاکرات هسته‌ای با ایران دوباره در آوریل آغاز گردید، مقامات آمریکایی مکرراً هشدار داده‌اند که اجازه نخواهند داد تهران برای مذاکرات بعدی “با زمان بازی کند”. اما در واقع این حکومت اوباماست که با زمان بازی می‌کند.

برخی ها معتقدند که “باراک اوباما” سعی دارد با استفاده از دیپلماسی مسئله هسته‌ای را اداره کرده و مانع حمله اسرائیل به اهداف هسته‌ای ایران طی سالی شود که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در آن برگزار می‌شود. در واقع، دولت اوباما برای دستور کار مهلک‌تر “زمان می خرد”: زمان برای ایجاد اختلال در برنامه هسته‌ای تهران؛ زمان برای اجرای تحریم‌ها تا بستری برای تغییر رژیم در ایران مهیا شود؛ و زمان برای ایالات متحده و شرکای اروپایی و عرب سنی و ترکیه تا با سرنگونی دولت “بشار اسد” در سوریه، جمهوری اسلامی را تضعیف کند.

* مقامات حکومت آمریکا بر اتخاذ اقدامات دیپلماتیک پیش از حمله به ایران متفق‌اند

“آنتونی جی. بلینکن”، مشاور امنیت ملی “جو بایدن”، معاون باراک اوباما، در ماه فوریه، تلویحا گفت که سیاست دولت در قبال ایران “خرید زمان و ادامه دادن این مسئله تا آینده است و اگر بتوانید این کار را انجام دهید، مسائل عجیبی در این فاصله اتفاق می افتد”. “میشل فلورنوی”، مقام پیشین پنتاگون _که اکنون دیگر از مقامات حکومتی نیست و تنها مشاور ستاد انتخاباتی باراک اوباما است_ در ماه جاری به مخاطبان اسرائیلی خود گفت که از نظر دولت بسیار مهم است که قبل از حمله به ایران به سراغ اقدامات دیپلماتیک برود تا “در مشروعیت اقدام نظامی، خللی وارد نشود”.

* اوباما مخفیانه دست به حملات سایبری علیه ایران زد

روزنامه‌نویس نیویورک تایمز، “دیوید سانگر”، اخیرا گزارش داده است: “باراک اوباما، از اوایل ماه‌های آغاز ریاست جمهوری اش، مخفیانه دستور حملات پیچیده علیه سیستم‌های کامپیوتری ایران را که وظیفه کنترل تاسیسات مهم غنی‌سازی اورانیوم را برعهده دارند، صادر کرد و اولین استفاده پایدار از تسلیحات سایبری آمریکا را بشدت گسترش داد”ــ اگرچه او می‌دانست این اقدام “کشورهای دیگر، تروریست‌ها و هکرها را قادر می‌سازد حملات سایبری علیه ایالات متحده را توجیه کنند”. اسرائیل- که مقامات اطلاعاتی آمریکا می گویند از ترور دانشمندان ایرانی و دیگر حملات تروریستی در ایران حمایت می کند -در این برنامه (حمله سایبری) نیز دست داشته است.

* اوباما از دیپلماسی برای جلب حمایت بین‌المللی استفاده کرده است

اسناد طبقه بندی شده وزارت خارجه آمریکا که توسط وبگاه “ویکی لیکس” منتشر شد، نشان می دهد که اوباما و تیمش از همان آغاز دوران ریاست جمهوری او، دیپلماسی را اساسا به عنوان ابزاری برای جلب حمایت بین‌المللی جهت اتخاذ تحریم‌های سخت‌تر علیه تهران، از جمله محدودیت‌های شدید در صادرات نفت ایران_ می‌دیده‌اند. هدف از این تحریم‌ها چیست؟ اوایل سال جاری، مقامات دولت واشنگتن به روزنامه “واشنگتن پست” گفتند که هدف آنها این است که مردم ایران را به مخالفت با دولتشان وادارند. اگر این مسئله باعث شود تهران خواسته های آمریکا مبنی بر تعطیل کردن فعالیت های هسته‌ای‌اش را بپذیرد، بسیار خوب است و اگر خشم مردم منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی شود، بسیاری از دولتمردان آمریکا از آن استقبال می‌کنند.

* اوباما نابودی “بشار اسد” را گامی موثر در جهت سرنگونی حکومت اسلامی ایران می‌داند

اندکی پس از آغاز ناآرامی‌های سوریه، تیم باراک اوباما خواستار سرنگونی “بشار اسد” شدند و خشم خود را از آنچه که مرگ هزاران بیگناه سوری بدست نیروهای امنیتی سوریه می‌خواندند، ابراز کردند. اما بیش از یک سال است که آنها روی بعد دیگری از موقعیت سوریه تمرکز کرده اند. آنها محاسبه کرده‌اند که سقوط یا حذف بشار اسد ضربه محکمی به موقعیت منطقه‌ای تهران وارد می‌کند‌ــ یا حتی ممکن است جرقه‌ای برای سرنگونی حکومت اسلامی باشد. در واقع، به همین دلیل است که واشنگتن از شورشیان سوریه، از طریق فراهم‌سازی پشتیبانی “غیرمهلک”، درحمله به نیروهای دولتی حمایت می کند و در عین حال از طرح‌های میانجیگری در درگیری‌های داخلی این کشور که ممکن است جان افراد بسیاری را نجات دهد، اما باعث سقوط اسد نمی‌شود، حمایت نمی‌کند.

* اوباما در قبال ایران اولویت‌هایی برای سیاست‌های حکومت خود در نظر گرفت

مقامات وزارت خارجه آمریکا، ماه گذشته در دیدار با مخالفان ایران، اولویت های سیاست باراک اوباما در قبال ایران را به این ترتیب عنوان کرد: “برنامه هسته‌ای، اثرات آن بر امنیت اسرائیل و راه‌هایی برای تغییر رژیم ایران”. با در نظر گرفتن چنین اهدافی، تیم باراک اوباما بجز بازی با زمان در مذاکرات هسته‌ای، چه کار می‌تواند بکند؟ دو تن از مقامات پیشین وزارت خارجه ایران که در ماه‌های اول ریاست جمهوری اوباما در مورد موضوع ایران کار می‌کردند، تائید کرده‌اند که دولت “هرگز به موفقیت دیپلماسی اعتقاد نداشت” و هرگز در مورد آن “جدی نبود”.

* قدرت‌های غربی با افزایش فشار بر ایران به جایی نخواهند رسید

بیان اینکه “ایران فعالیت های هسته‌ای خود را متوقف کند وگرنه فشارها را افزایش خواهیم داد”، هیچ دستاوردی برای جایگاه آمریکا در خاورمیانه نخواهد داشت. تقریباً ۱۰ سال است که قدرت های غربی سعی کرده اند با ایران وارد مذاکره شوند تا فعالیت هسته ای خود را کنار بگذارد. در هیچ برهه زمانی ایران حاضر نشده از حق مسلم خود در برخورداری از توانمندی چرخه سوخت طبیعی از جمله غنی‌سازی اورانیوم دست بکشد.

* تحریم ها و تهدیدات نظامی اراده ایران در غنی‌سازی هسته‌ای را مستحکم‌تر کرده‌اند

تحریم ها و تهدیدات نظامی فقط اراده ایران را مستحکم‌تر کرده‌اند. با وجود تمام فشارهای واشنگتن و تل آویو، تعداد سانتریفیوژهای مورد استفاده در ایران طی ۵ سال گذشته از کمتر از هزار دستگاه به بیش از ۹ هزار دستگاه افزایش یافته است. با این وجود، تهران بارها پیشنهاد کرده است که در ازای به رسمیت شناخته شدن حق غنی‌سازی‌اش، نظارت شدیدترــ و شاید محدود کردنــ فعالیت‌های هسته ای‌اش را می‌پذیرد.

* ایران برای به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی نیاز به شفاف‌سازی بیشتر دارد

شفاف‌سازی بیشتر برای به رسمیت شناختن حق غنی سازی: این تنها مبنا‌ی ممکن برای انعقاد قراردادی میان تهران و واشنگتن است. این دقیقا همان رویکردی است که ایران در مجموعه مذاکرات اخیر با غرب مطرح کرده است. رد این پیشنهاد فقط شکست دیپلماتیک -و تحلیل بیشتر جایگاه آمریکا در سطح منطقه‌ای و جهانی- را تضمین می‌کند.

* ایران با به چالش کشیدن اوامر دیکتاتور وار آمریکا حمایت مردم منطقه را کسب کرده است

حکومت “جورج دبلیو بوش” غنی‌سازی تحت محافظت در ایران را نپذیرفت. در واقع، این دولت تا زمانی که ایران تمام برنامه غنی‌سازی خود را متوقف نکرد با این کشور وارد مذاکره نشد. این کار فقط ایران را به پیگیری برنامه هسته‌ای اش ترغیب کرد، در حالی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که تهران با به چالش کشیدن اوامر دیکتاتوروار آمریکا حمایت مردم منطقه را برای موضع هسته‌ای‌اش کسب کرده است.

* برخی تحلیل‌گران متعصب از همان ابتدا اوباما را آماده پذیرش واقعیت غنی‌ساز کنترل‌شده می‌دانستند

برخی از تحلیلگران فراحزبی مدعی هستند که برخلاف جورج بوش، باراک اوباما از همان اوایل آغاز دوران ریاست جمهوری‌اش آماده پذیرش اصول و واقعیت غنی‌سازی محافظت شده (کنترل شده) در ایران بود. اما وقتی دولت او در عمل تمایلی برای پذیرش غنی‌سازی کنترل شده نشان نداد، همان تحلیلگران این مسئله را به فشارهای کنگره و اسرائیل نسبت دادند.

* اوباما هیچگاه به طور جدی از غنی‌سازی اورانیوم در ایران حمایت نکرد

درواقع، اوباما و تیمش هرگز به طور جدی غنی‌سازی را قابل قبول تلقی نمی‌کردند. بلکه رئیس جمهور در اوایل حکومتش تصمیم گرفت حملات سایبری بی‌سابقه‌ای را علیه تاسیسات غنی‌سازی ایران که تحت نظارت آژانس بین المللی بودند، به راه اندازد. تیم او در برابر یک رویکرد واقع‌گرایانه مقاومت کرد، نه به این دلیل که انعقاد قراردادی در مورد پذیرش غنی‌سازی به ضرر امنیت آمریکا خواهد بود (که بد هم نبود)، بلکه به این دلیل که پذیرفتن غنی‌سازی آمریکا را وادار می‌ساخت در خصوص موضع خود در قبال جمهوری اسلامی و در سطحی گسترده‌تر، در مورد راهبرد متزلزل تسلط بر خاورمیانه، دست به ارزیابی مجدد و دقیق‌تری بزند.

* به رسمیت شناختن حق جمهوری اسلامی، همچون چین، منوط به شرایطی است

به رسمیت شناختن حق جمهوری اسلامی در غنی سازی اورانیوم، مستلزم به رسمیت شناختن ایران به عنوان موجودیتی مشروع دارای منافع ملی مشروع و یک قدرت منطقه‌ای در حال ترقی است که سیاست خارجی خود را مطیع واشنگتن نمی‌داند. این به معنی کنار آمدن و سازش آمریکا با جمهوری اسلامی ایران است، همان‌طور که پیش‌تر با جمهوری خلق چین _ قدرت مستقل و در حال ترقی دیگر _ در اوایل دهه ۷۰ میلادی کنار آمد.

* آمریکا این سیاست را در مورد چین هم به کار گرفت که البته موثر واقع نشد

سیاست آمریکا در قبال ایران در یک وضعیت ابهام‌آمیز گیر کرده است، شبیه به همان وضعیتی که به مدت دو دهه، پس از پیروزی انقلابیون چین در سال ۱۹۴۹، در چین وجود داشت- اینکه واشنگتن تلاش کرد چین را منزوی کرده، تحت فشار بگذارد و نهایتا نظم سیاسی این کشور را که از طریق جنبش‌های وسیع مردمی به وجود آمده و به دنبال به دست گرفتن مجدد استقلال ملی، پس از سال‌های طولانی حکومت غرب بر این مملکت بوده، سرنگون کند. این رویکرد در مورد چین موثر واقع نشد و در ایران هم بعید به نظر می رسد، موثر باشد.

* دیگر تاریخ افرادی باکفایت وسیاستمدار چون نیکسون و کیسینجز را ندیده است

در یکی از مهم‌ترین ابتکارات تاریخ دیپلماتیک آمریکا، رئیس‌جمهور “نیکسون” و “هنری کیسینجر”، سرانجام این واقعیت را پذیرفتند و سیاست واشنگتن در قبال چین را با واقعیت تطبیق دادند. متاسفانه سیاست واشنگتن در قبال ایران هنوز رئیس جمهوری همچون نیکسون را نداشته و دولت های جانشین نیکسون، از جمله اوباما_ بیهوده پافشاری می کنند.

* اوباما تنها به منظور به رسمیت نشناختن حق غنی‌سازی ایران قرادادی با این کشور به سال ۲۰۱۰ توقیع نکرد

حقیقت این است که اوباما می توانست در ماه می سال ۲۰۱۰، قراردادی هسته ای با ایران منعقد کند، یعنی زمانی که برزیل و ترکیه با ایران موافقت‌نامه‌ای با این مفاد که اورانیوم کمتر غنی شده ایران به خارج منتقل و در ازای آن برای رآکتور تحقیقاتی تهران سوخت دریافت کند امضاء کردند. این توافقنامه شامل تمام شرایطی می‌شد که اوباما در نامه خود برای “لولا داسیلوا”، رئیس جمهور وقت برزیل، و “اردوغان”، نخست وزیر ترکیه، مطرح کرده بود. اما اوباما آن را نپذیرفت، زیرا این توافقنامه حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت می شناخت. (“دنیس راس” مشاور اوباما و طراح سیاست آمریکا در مقابل ایران این موضوع را در اوایل سال جاری تائید کرد). تیم اوباما از سال ۲۰۱۰ به بعد، حاضر نشد در موضع خود تجدیدنظر کند و در نتیجه در مسیر یک شکست دیپلماتیک دیگر در حرکت است.

* آمریکا تنها از طریق برقراری روابط حسنه با ایران می‌تواند مانع سقوط حکومت خود گردد

همچنان‌که دولت‌های خاورمیانه بیش از پیش نماینده‌ نگرانی‌ها و خواستهای مردم خود می‌شوند، در برابر اختلافات راهبردی با آمریکا- مانند اختلافات مصر و عراق– نیز کمتر سر تعظیم و تسلیم فرود می‌آورند. این امر واشنگتن را به چالش می‌طلبد تا دست به کاری بزند که تمرینی برای آن نداشته، یعنی پیگیری دیپلماسی راستین با کشورهای مهم منطقه، براساس بده‌بستان واقعی و هماهنگ با منافع دوجانبه. مهمتر از همه این است که آمریکا می‌تواند از طریق برقراری روابط حسنه با جمهوری اسلامی تنها مانع سقوط حکومت خود گردد (همانطور که احیاء جایگاه واشنگتن در اوایل دهه ۷۰، مستلزم توافق و سازش با جمهوری خلق چین بود).

* پافشاری آمریکا بر تسلیم شدن ایران حاصلی جز جنگی دیگر ندارد

حال جانشین حکومت جورج بوش بعد از سه سال و نیم، بجای توافق و سازش با ایران، همچنان بر این مطلب پافشاری می‌کند که ایران باید تسلیم واشنگتن شود، در غیر این صورت مورد حمله قرار می گیرد. اوباما با این شیوه، آمریکا را در مسیری هدایت می‌کند که منجر به جنگی دیگر در خاورمیانه در اولین سال‌های دوره رئیس جمهوری جدید خواهد شد و لطمه‌ای که جنگ با ایران به جایگاه راهبردی آمریکا وارد خواهد آورد، آنقدر عظیم خواهد بود که خسارات وارد شده به واسطه‌ عراق، در مقایسه با آن، به چشم نمی‌آید.



علمی و فن آوری