پایگاه اطلاع رسانی کاروانسرا کمپینی راه اندازی کرده است تا شما کاربر عزیز به هر اندازه که به این دو شهید و هم رزمانشان ارادت دارید، دلنوشته های خود را تقدیمشان کنید…
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کاروانسرا؛ دو شهید غواصی که قرار است مردم راور میزبانشان باشند روز شنبه ۱۷ مردادماه بعد از نماز مغرب و عشاء وارد این شهر می شوند.
ابتدا این دو سبک بال عاشق در ورودی شهر راور(ایستگاه حجاج) مورد استقبال مسئولان شهرستان قرار می گیرند و سپس در میدان انقلاب(روبروی سپاه) بر دوش مردم ولایتمدار و شهید پرور راور قرار می گیرد و تا چهارراه حسینیه تشییع می شوند پس از آن قرار است مراسمی در خور مقام و منزلت این شهدا با حضور سخنران کشوری و مداحان شهرستان برگزار شود.
در ادامه نیز این شهدا به سوی هم نامانشان در حرم شهدای گمنام راور عزیمت می کنند تا مردم راور نیز در آنجا تا ساعت ۳ بامداد در کنارشان باشند و در انتها نیز این شهدا برای تشییع و خاک سپاری به یاران و همرزمانشان در کرمان ملحق می شوند.
در این رابطه نیز پایگاه اطلاع رسانی کاروانسرا کمپینی راه اندازی کرده است تا شما کاربر عزیز به هر اندازه که به این دو شهید و هم رزمانشان ارادت دارید، دلنوشته های خود را در قسمت نظرات این خبر تقدیمشان کنید.
انتهای پیام/
تصورش هم زنده به گورم میکند..
هوایِ داغِ جنوب..
لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی..
درست تا زیر لبت را محکم پوشانده..
دست و پاهای بسته..
دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات..
نمیدانی چه میشود.. تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه..؟؟!
اما..
صدای بلدوزر، وحشت را در نفست به بازی میگیرد..
ترس.. چشمهای مادر.. دستهای پدر.. زبان درازی های خواهر.. کتانی های برادر.. گل کوچک با توپ پلاستیکی با بچه های محل.. آب یخ که شقیقه ات را به درد میآورد..
آخ.. خدایا به دادم برس.. تنهایِ تنها..
بلدوزر، پذیرایی اش را آغاز میکند..
خااااااک.. خاااااک
نفست را حبس میکنی به یادِ زمان خریدن برای زندگی در زیر آب..
صدای ِ فریادهایِ خفه ی دوستان، قلبت را تکه تکه میکند…
بدنت رویِ زمین داغِ، زیر خاکِ سرد، چسبیده به لباسِ غواصی، آتش میگیرد..
دستهای بسته ات را تکان میدهی..
دلت با تمامِ بزرگیش، قربان صدقه های مادر را طلب میکند..
هوا برای نفس کشیدن نیست..
اکسیژن ذخیره شده ات را به یادگار از دریا میهمانِ ریه هایِ خاک میکنی..
اما انگار خاک ظالم است.. هی سنگین و سنگین تر میشود..
دلت نفس میخواهد..
ریه هایت گدایی میکنند، جرعه ای زندگی را..
مهمان نوازی میکنی..
عمیق..
اما خاک..
فقط خاک است که در ریه ات، گِل میشود..
خدایا..
کی تمام میشود..
صدای ترک خوردن استخوانهایِ قفسه ی سینه ات را میشنوی..
دوست داری گریه کنی و مادر باشد تا بغلت کند..
کاش دستانت را محکم نمی بست..
حداقل تا دلت میخواست، جان میدادی..
نه نفس..
نه دستانی باز,….
نه دستانی باز، برایِ جان دادن..
گرما و گرما و گرما..
خدایا دلم مردن میخواهد..
مادر بمیرد..
چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری؟؟؟!!!!
کاش سعادت داشته باشیم در تشییعشان شرکت کنیم…
شادی روح تمام شهدا صلوات
شهدا شرمنده ایم
چه روزی بشه شنبه حال هوای چندین سال پیش که شهدا از شهرمان گذشتن در ذهنم تداعی شد یادش بخیر انشاالله شنبه حال و هوای ان شب بیادماندنی برای مردم راور تکرار خواهد شد.
ممنونیم از کسانی که باعث حضور شهدا در شهرمان شدند خود شهدا اجرشان را بدهند
بسم الله الرحمن الرحیم
(وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ) بقره/ ۱۵۴
و کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید بلکه زندهاند ولی شما در نمی یابید.
عجب از ما واماندگان زمینگیر که به جستجوی شهدا به قبر آنها می آییم و این خود دلیلی است بر آنکه از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم. مرده آن است که نصیبی از حیات طیبه شهدا ندارد و اگر چنین است از ما مرده تر کیست؟ «شهید آوینی»
وقتی اشک می آید یعنی تو مرا خواندهای!
وقتی پاهایم آرام آرام پله های مزار شهدای گمنام را بالا می روند یعنی تو مرا دعوت کردهای.
مگر نه اینکه تو هم نام داری و هم نشان! پس نشانه هایت کجا رفته؟
مگر نه اینکه تو گمنام نیستی پس نامت کو؟
این بالا که نشستم دیدم که چقدر گمنامی! چقدر زود از خاطرمان رفتی و به خاطره ها پیوستید ، خاطره هایی که از مرور کردنشان عاجزم .
تو همان شاهد شهری و شهر بی تو چقدر کمرنگ است. چرا مرا خواندهای؟
چرا قلم را به راه انداختی؟ قلمی که مدتهاست از تو نامه های ننوشته دارد و در سکوت مانده.
من که تو را نمی شناسم، فقط اسمت را شنیدهام شهید گمنام!
مرا خواندهای تا دوباره از غربت غریب بی دردی بنویسم. خودت که علاجش را بهتر می دانی. درد بی درمان علاجش آتش است. در این دنیا که همه سرشان به شلوغی خودشان گرم است و بی خبر از گذشته در پی آینده موهوم از یاد تو و امثال تو کندهاند. فقط در شهر می شود مردمی دید که نقاب نفاق بر چهره گذاشتهاند و در پیش رو ثنا و در پشت سر غیب می کنند.
آری همانهایی که تو را مرده می پندارند و دل از تو بریدهاند. این چه دردی است که به دل ما افتاده!
نه دردمان فقط بی دردی است دردمان دردهای مقطعی است که هر کدام گوشهای از ذهنمان را مشغول کرده و آن درد عمیق را از یاد برده است. آری چه دردی عمیق تر از بی صاحب شدن! چرا پس از گذشت هزاران سال هنوز بی صاحبیم؟
صاحبی که منتظر است. آری منتظر اوست نه ما، او منتظر است که بخوانیمش که شاید فرجی شود و به کمکمان بیاید.
بگو دل با غم ماندن چه سازد که این ماتم دلم را می گیرد، تا کی باید در بند تعلقات دنیا بمانیم؟ از بی رنگ تعلق گرفته ایم با یکرنگی بیگانه گشته ایم . اما باز هم بیا. بازهم سراغی از غریبه ها بگیر. باز هم سری به کوچه مان بزن که اگر تو بیایی خدا بیشتر تحویلمان می گیرد.
اللهم عجل لولیک الفرج
من معنای عشق را در شما یافتم …
بزرگمردان و با غیرتهایی که تکرار نشدنی هستید …
تلخیها و بی رحمیهای این جهان را پایانی نیست…
با هر عقیده و مسلک، موظف به ادای احترام به این عزیزانیم ، که جانشان را برای ما دادند …
موجهای زنده اروند …. مردان شجاع وطن، ایران آریایی، یادتان گرامی و راهتان استوار
جای ماهی کجاست؟ در دریا
پس چرا زیر خاکها بودند؟
ماهی و خاک! قصه تلخی است
کاش در آبها رها بودند
دست بسته به شهر آوردند
صد و هفتاد و پنج ماهی را
ماهی و دست بسته زیر خاک!
من نمی فهمم این سیاهی را
از زبان مادر غوّاص شهید:
نوجوانم شاد، امّا سرکش و عاصی نبود
این لباس “تنگ و چسبان” مال رقّاصی نبود
داغ من را مادر عباس میفهمد فقط
دست و پا بسته قرار و رسم غوّاصی نبود
شهدا خوش آمدید
عطر نفس های ملکوتی شما نه تنها تهران، بلکه سراسر ایران را معطر نمود و به احترام مظلومیتی که داشته اید و شرافتی که به مسلمانان جهان داده اید باران سیل آسای اشک از دیدگان جاری شد.
روزی که می رفتید پدران و مادرانتان شما را از زیر قرآن عبور داده اند، پشت سرتان آب پاشیده اند و بر سر سجاده های عشق دعایتان کرده اند…
اما آیا امروز پدران و مادرانتان زنده هستند تا پس از دهه ها انتظار، بازگشتنتان را نظاره گر باشند؟
خوش به حال پدران و مادرانی که با بازگشت شهدایشان آرزو به گور نمی شوند…
و خدا رحمت کند آن پدران و مادرانی که با حسرت بازگشت و دیدار فرزندانشان سر به تیره تراب گذاشته اند…
آفرین باد بر مردم قدرشناسی که چه در تهران و چه در پای رسانه ملی جانانه و با پای دل و جان به استقبالتان آمده بودند و شما را تا معراج شهدا بدرقه کردند.
شما مایه عزت مسلمین جهان هستید و هیچ تحریمی نتوانست مانع از رسیدن نور پرفروغتان به جهان اسلام شود چرا که “من کان لله کان الله له”
شما مایه عزت و آبروی ما هستید شماهایی که اگر چه دشمن تحریم و تهدیدتان نمود اما با بذل جان خویش بر نقشه های پلیدشان پا زدید و خود را تسلیم خواسته های نامشروعشان نکردید.
شما امام مهربانی های امت اسلامیمان، مهدی موعود منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب بر حقش امام خمینی رحمت الله علیه را تنها نگذاشتید و مطمئن باشید ما به پیروی از راهی که شما نشانمان داده اید هیچگاه رهبر عزیزتر از جانمان حضرت سید علی حسینی خامنه ای مدظله العالی را تنها نخواهیم گذاشت
سلام
برای ما ارزشها بجا گذاشتید . خدا کند که بتوانیم از آنها حفاظت کنیم
یادتان گرامی
در سیاهی سپید آن شبها
روشنای روی ماهتان پیدا بود
عامران طناب خون آلود بعد اوجتان
کشته شد زبانشان به عمر صاحبان طناب
و چه زیبا شد شهرمان به شروع عطرتان ماهیها
از اینکه عاشق نشدیم
شهدا شرمنده ایم